۱۳۸۸ خرداد ۲۹, جمعه

گزارش جدید در کنار سروده خانم سیمین بهبهانی از تهران

گزارش یک شاهد عینی از تظاهرات پنجشنبه به گفته شاهدان عینی در تظاهرات پنجشنبه بخش بزرگی از شهر مملو از جمعیت شده بود مشاهدات یک شاهد عینی که در تظاهرات روز پنجشنبه معترضان به نتایج انتخابات شرکت کرده بود را در زیر می خوانید. این چهارمین روز پیاپی از تجمع بزرگ و گاه میلیونی معترضان به اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهوری ایران بود. جمعیت از دیروز هم که مردم از میدان هفت تیر تا میدان انقلاب را پر کرده بودند زیادتر بود. وقتی پشت سفارت انگلیس پیاده شدیم که پیاده به سمت توپخانه برویم چون دیگر ماشین نمی توانست برود، جمعیت به سمت توپخانه (حالا میدان امام خمینی) در حرکت بود. سر چهار راه استانبول که رسیدیم تعداد زیادی جیپ ارتشی دیدیم که کماندوها را به سمت بهارستان می برد. در هر جیپ شش نفر که به شدت مسلح بودن نشسته بودند. ولی بعدا در طول تظاهرات دیگر دیده نشدند. وقتی میدان توپخانه از جمعیت پر شد، خیابان فردوسی هم بند آمد. در واقع جمعیت تمام خیابان فردوسی را پر کرده بود. در اول کار جمعیت کمی حیران بود که چه باید بکند. چون برنامه راه پیمایی نداشتند و قرار بود که در همان توپخانه بنشینند و تظاهرات نشسته بکنند ولی واقعا موج جمعیت اجازه چنین کاری را نمی داد. ناگزیر به سمت میدان فردوسی و بعد انقلاب حرکت کردند. هیچ کس نمی توانست ببیند جمعیت از کجا تا کجا است. وقتی به خیابان انقلاب رسیدیم یعنی سر پل حافظ، در بلندی پل دیدیم که جمعیت از یک طرف به میدان انقلاب رسیده و از طرف دیگر همچنان از خیابان فردوسی سرازیر است. در واقع به نظر می رسید یک سر جمعیت میدان توپخانه بود و سر دیگر میدان انقلاب. جمعیت در سکوت حرکت می کرد و هیچ شعاری نمی داد. در عوض سکوت خود را در پلاکاردها و دست نوشته هایی که در دست داشتند فریاد می کرد. در بعضی پلاکاردها آمده بود «ما آشوبگر نیستیم»، «سرنوشت صدام را فراموش مکن»، « کلاغ پر، جمهوری پرپر» و شعارهایی از این دست روی دست مردم بود. یکی عکس کشتگان این روزها را سر دست گرفته بود، دیگری دست نوشته ای روی دست بلند کرده بود که بر آن نوشته بود «برادر شهیدم رأی تو پس می گیرم». بر سر دست یکی کاغذی دیده می شد که جواب محمود احمدی نژاد را می داد که معترضان روزهای نخست پس از اعلام نتایج را گرد و غبار و خس و خاشاک خوانده بود: «خار و خاشاک میلیونی »، دیگری نوشته بود « خس و خاشاک تویی، پست تر از خاک تویی/ شور منم / نور منم / عاشق رنجور منم / زور تویی / کور تویی / هاله بی نور تویی / دلیر بی باک منم / مالک این خاک منم ». مردمی که در سکوت و در کمال آرامش به تظاهرات دست زده و رفتار گاندی وار در پیش گرفته اند از حرف های گاندی هم غافل نمانده بودند. بر سر دست یکی این سخن گاندی خوانده می شد که: « اول نادیده ات می گیرند، بعد مسخره ات می کنند، آن وقت با تو می جنگند، ولی در نهایت پیروزی با تست». حرف های طنز آلود نیز کم نبود. مثلا این شعار که « الو الو 110 / رای منو دزدیدن »، یا مادری بچه شیرخواره اش را بغل کرده بود و بر سینه بچه این شعار را نوشته بود: « ما اوباشیم ... ! » ولی تقاضاهای اصلی بر روی پلاکاردهای دیگری دیده می شد. مانند اینکه « خواست ما ابطال انتخابات 22 خرداد » یا « باز شماری بازی است/ ابطال انتخابات ». جالب اینکه با وجود اینکه جمعیت سازمان و رهبری نداشت و ندارد، اما راهبری در حین حرکت شکل می گرفت. چنانکه قبلا گفته بودند فردا در نماز جمعه با روبان سبز حاضر شوید اما در طول حرکت جوانها به مردم گفتند که فردا برنامه ای نداریم، شنبه ساعت 4 میدان انقلاب. در اواخر تظاهرات نیز دست نوشته هایی بر سر دست جوانها ظاهر شد که می گفت «فردا برنامه ای نداریم شنبه ساعت 4 میدان انقلاب». به نظر می آمد که معترضان قصد ندارند کوتاه بیایند. یکی از دست نوشته ها اعلام می کرد: « حتی یک روز نیز حضور سبز متوقف نخواهد شد ». اگرچه غالب مردمی که در این تظاهرات میلیونی ظاهر شده بودند جوان بودند اما در واقع زن و مرد و جوان و پیر نداشت. بسیاری از زنان با بچه های یکی دو ساله خود که در بغلشان بود، در تظاهرات ظاهر شده بودند. بچه های بزرگتر را سوار کالسکه کرده بودند و با خود می بردند. باز بچه های اندکی بزرگتر یعنی چهار پنج ساله در میان جمعیت بودند که هرگاه خسته می شدند بر شانه پدران و مادران خود قرار می گرفتند. در تمام راه پلیس و آمبولانس کنار خیابان حضور داشت اما پلیس به هیچ وجه با مردم کاری نداشت و به روی مردم لبخند می زد. در پایان کار، یک جا خانمی به پلیسی گفت لااقل مردم را برسانید. پلیس گفت با چی ماشین ما که فقط 4 نفر جا دارد شما ماشاء الله میلونها هستید. سیمین بهبهانی خاک مرا به باد مده شاعر خوش آوازه و غزل سرای ایران سیمین خانم بهبهانی، تازه ترین سروده خود را با نام «خاک مرا به باد مده»، به ملت آزادیخواه ایران تقدیم کرد ... گر شعله های خشم وطن / زین بیشتر بلند شود ترسم به روی سنگ لحد / نامت عجین به گند شود پر گوی و یاوه ساز شدی، / بی حد زبان دراز شدی ابرام ژاژخایی ی تو / اسباب ریشخند شود هرجا دروغ یافته ای / درهم چو رشته بافته ای ترسم که آنچه تافته ای / بر گردنت کمند شود باد غرور در سر تو، / کور است چشم باور تو پیلی که اوفتد به زمین / حاشا دگر بلند شود بر سر کله گشاد منه، / خاک مرا به باد مده ابر عبوس اوج - طلب / پابوس آبکند شود بس کن خروش و همهمه را، / در خاک و خون مکش همه را کاری مکن که خلق خدا / گریان و سوگمند شود *** نفرین من مباد تو را / زان رو که در مقام رضا دشمن چو دردمند شود، / خاطر مرا نژند شود خواهی گر آتشم بزنی / یا قصد سنگسار کنی کبریت و سنگ در کف تو / خاموش و بی گزند شود سیمین بهبهانی ۲۵ خرداد ۱٣٨٨

هیچ نظری موجود نیست: