۱۳۸۸ تیر ۱, دوشنبه

ندا،ندای آزادی ملت ایران برای جهانیان بود

نگاه كنيد چه دختر زيبا و نازنيني بود امروز روز بزرگي بود...من امروز كشته شدم ديروز در سايت بالاترين مطلبي نوشتم با عنوان "فردا روز بزرگيه.شايد فردا كشته شوم". آمدم كه بگويم زنده ام ولي خواهرم كشته شد... آمدم بگويم كه خواهرم در دستان پدر مرد.... آمدم بگويم كه خواهرم آرزوهايي بزرگ داشت...آمدم بگويم كه خواهرم كه كشته شد سرش به تنش مي ارزيد... كه مثل من دوست داشت روزي موهايش را به دست باد بسپارد ..... كه مثل من "فروغ" ميخواند و دلش ميخواست آزاد زندگي كند و برابر .... و دلش ميخواست سرش را بالا بگيرد و بگويد:" ايرانيم".... و دلش ميخواست روزي عاشق مردي شود كه موهاي آشفته دارد ...و دلش ميخواست دختري داشته باشد كه گيسوانش را ببافد و برايش در گهواره لالايي بخواند.... خواهرم مرد از بس كه جان ندارد.... خواهرم مرد از بس كه ظلم پاياني ندارد.... خواهرم مرد از بس كه زندگي را دوست داشت.... و خواهرم مرد از بس كه مردم را عاشقانه دوست داشت. خواهرم عزيزم كاش وقت رفتن چشمانت را ميبستي...آخر آخرين نگاهت جانم را ميسوزاند.... خواهركم بخواب.آخرين خوابت شيرين... + نوشته شده در يكشنبه سي و يكم خرداد 1388ساعت 0:48 توسط حنا (آن خس و خاشاك تويي... پست تر از خاك تويي... شور منم نور منم... عاشق رنجور منم... زور تويي كور تويي... هاله ي بي نور تويي... دلير بي باك منم... مالك اين خاك منم) تارسید ، نترسید ما همه با هم هستیم

هیچ نظری موجود نیست: