۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

خبر های جدیدتر در مورد جانباخته امیر جوادی لنگرودی
یکی از دوستان جانباخته امیر جوادی لنگرودی اطلاعات وجزئیات تازه‌ای را درباره‌ی نحوه‌ی شهادت وی برای «موج سبز آزادی» ارسال کرده است که در ادامه می‌خوانید. عکسی با کیفیت بالا نیز دریافت شده که اينجا کوچن شده آن منتشر می‌شود.
امیر جوادی لنگرودی متولد 23 شهریور 1364 در رشت و دانشجوی مدیریت صنعتی دانشگاه آزاد قزوین، روز 18 تیر به همراه عده‌ای دیگر از جوانان بازداشت شد. گفته‌اند که وی در بازداشتگاه به تشنج مبتلا شده است. نیروهای امنیتی او را به بیمارستان فیروزگر منتقل می‌کنند، در حالی که خیلی کتک خورده بوده و تنش کبود بوده است.او در روز جمعه 19 تیر از بیمارستان ابتدا به کلانتری 148 انقلاب و از آنجا به کهریزک منتقل می‌شود. در کهریزک با پوتین آنقدر به سینه و سرش می‌کوبند که یک چشمش می‌ترکد، دچار خونریزی ریوی می‌شود و خلط خونی استفراغ می‌کند. بعد از شکنجه، قرار بوده به اوین منتقل شود که در مسیر دچار تشنج و ایست قلبی ریوی می‌شود.وی در روز 23 تیر در زندان به شهادت می‌رسد. ده روز جسدش را در سردخانه نگه می‌دارند، تا 3 مرداد که به خانواده‌اش برای تحویل جسد خبر می‌دهند. پزشکی قانونی دلیل مرگ را «ایست تنفسی به خاطر خونریزی ریوی» اعلام کرده است.پیکر این شهید، دیروز یکشنبه، بعد از روزها بی‌خبری و دربه‌دری به خانواده‌اش تحویل داده شد، با این شرط که علت مرگ او را بیماری مزمن ریوی عنوان کنند. صبح امروز، دوشنبه، پیکر این شهید، در بهشت زهرای تهران تشییع و در کنار پیکر شهدای مظلوم سبز دیگر آرام خواهد گرفت.همچنین بر اساس یک گزارش دیگر، علی جوادی لنگرودی، پدر این شهید، در نامه‌ای که در مورد کشته شدن پسرش به خبرگزاری‌ها ارسال کرده، آورده است: «حال که اين نامه را ارسال می‌کنم، از اوين زنگ زدند و گفتند بيا جنازه‌ی پسر و جگرگوشه‌ات را از پزشکی قانونی تحويل بگير. لازم است بگويم پسرم در تاريخ ۱۸ تير ماه در محدوده‌ی اميرآباد توسط لباس‌شخصی‌ها مصدوم و در بيمارستان بستری بود، اما پس از بهبودی به زندان اوين برده شد و حالا جنازه‌ی پسر ۲۴ ساله‌ام را تحويلم می‌دهند.»وی در اين نامه می‌افزايد: «پسرم بنام امير جوادی لنگرودی پسری بود به دور از جريانات سياسی و فقط عاشق وطن بود، همين و بس. پسری مودب و سر به زير که به تازگی مادرش را از دست داده بود و عزادار مادرش بود. حال من تنها بايد برایش عزا بگيرم و مادری نيست تا برايش گريه کند.»

هیچ نظری موجود نیست: