گفتگو با خانم گلی- بیژن خوزستان و امیر جواهری لنگرودی در باب خیزش انقلابی زن_زندگی_آزادی

https://youtu.be/s0iJukjsxR4?feature=shared

۱۴۰۵ آبان ۴, دوشنبه

امیرجواهری لنگرودی: یادداشت کارگری : (بخش سوم)؛ «تأثیرات قطع اینترنت، بیکاری، تورم و پیامدهای جنگ بر زندگی و مبارزه کارگران»

یادداشت کارگری

حلقه‌ی زندگی کارگران بعد از دو جنگ، همچنان تنگ‌تر می‌شود!

«تأثیرات قطع اینترنت، بیکاری، تورم و پیامدهای جنگ بر زندگی و مبارزه کارگران»

(بخش سوم)

امیرجواهری لنگرودی

a.javaher99@gmail.com 

 

در بخش اول یادداشت، از دوران دو جنگ، قطع اینترنت و مشاغل از دست رفته سخن گفتم. در بخش دوم یادداشت نیز تأکید کردم: «چنانچه دوره‌ی «نه جنگ، نه صلح» به‌طور قطعی پایان نگیرد و جامعه‌ی ما به صلحی پایدار و باثبات دست نیابد، تداوم این وضعیت و بازگشت جنگ، استخوانی لای زخم جامعه خواهد بود. فشار و فقر، تورم فزاینده و فلاکت عمومی می‌توانند زندگی مردم را بیش از پیش فرسوده کنند و جان و آینده‌ی آنان را به مخاطره اندازند.»

همچنین یادآورشدم:«یادمان نرود که امنیت شغلی در جامعه، برخورداری از عدالت اجتماعی و توزیع برابر امکانات برای دستیابی به نیازمندی‌های اولیه‌ی زندگی، صرفاً مسائل اخلاقی یا رفاهی نیستند؛ این‌ها بخش اساسی زیرساخت زندگی پایدار در هر جامعه‌اند و مردمان ما سخت به آن‌ها نیازمندند.» (۱)

دربخش سوم این یادداشت می‌کوشم دوران دو جنگ و شرایط امروزِ «نه جنگ، نه صلح» در جامعه‌ی ایران را در پیوند با قطع سراسری اینترنت از سوی جمهوری اسلامی، با استناد به ملاحظات امنیتی ناشی از شرایط جنگی، و تأثیر آن بر فلاکت عمومی زندگی گروه‌های مختلف شغلی و بیکار شدن آنان بررسی کنم. قطع اینترنت، به این ترتیب، نه‌فقط ارتباطات عمومی جامعه را مختل کرد، بلکه به معیشت گروه‌های گسترده‌ای از شاغلان، به‌ویژه نیروهای کار وابسته به اینترنت، آسیب رساند. همچنین، با توجه به تحمیل تداوم شرایط هفت ماهه‌ی پسا جنگ، برفضای اجتماعی امروزایران، به این پرسش می‌پردازم که چرا جنگ‌طلبان و کاسبان جنگ و تحریم در نظام اسلامی، به پیروی از همان باوری که خمینی از فردای قیام بهمن ۱۳۵۷ درباره «نعمت» و «برکت» بودن جنگ برای بقا و دوام حکومت خود مطرح می‌کرد، امروز نیز جنگ را وسیله‌ای برای انتقام گیری و حفظ نظام می‌شمارند.

۱۴۰۵ مهر ۲۶, یکشنبه

امیرجواهری لنگرودی :(بخش دوم)،«از تعطیلی واحدهای تولیدی تا گسترش بیکاری پنهان و تأثیر آن بر زندگی کارگران»

یادداشت کارگری

حلقه‌ی زندگی کارگران بعد از دو جنگ، همچنان تنگ‌تر می‌شود!

«از تعطیلی واحدهای تولیدی تا گسترش بیکاری پنهان و تأثیر آن بر زندگی کارگران»

(بخش دوم)

امیرجواهری لنگرودی

a.javaher99@gmail.com


دربحث ارائه شده در یادداشت بخش اول آوردم: «... حدود هشتاد (۸۰) تا نود (۹۰) درصد کارگران و پرسنل پروژه‌های ساختمانی و عمرانی بیکارشده‌اند. قطع اینترنت به تعطیلی بیش از چندین هزار موقعیت شغلی انجامید.این بیکاری ازجنس تعدیل نیرو(اخراج) ازواحدهای کار و کارگری نیست،بلکه دربرابربی‌ثباتی عمومی جامعه و بی برنامگی دولت منفعل،وازبین رفتن خودواحد کارگری وچرخه‌ی تولید، باید آن را به معنای پایان زندگی شغلی کارگرنیزمحسوب کرد...» (۱)

دربخش اول یادداشت تلاشم این بود که دامنه‌ی بحث را تنها روی کارگران شاغل محدود نسازم بلکه: «... آسیب به‌جامانده ازجنگ برای کارگرانی که باانواع قراردادهای کاری، پیمانی، شرکتی، سفیدامضاء، بی‌ثبات‌کاران یا کارگران بی‌ثبات،وکارگران پاره‌وقت،خوداشتغال و آزادکار،چه واقعی وچه ساختگی،بدون قرارداد رسمی واغلب حتی بدون بیمه وحمایت قانونی مشغول به کارند، معنایی جزتشدید ناامنی و بی‌پناهی ندارد؛ کارگرانی که گاه فاصله‌ی چندانی با مرگ ندارند. اساساً هیچ‌گونه قراردادقانونی ومطمئنی برای اشتغال وجود ندارد. اکثریت مردم ازبیمه‌ی بهداشتی واجتماعی محروم‌اند وکارگران ومزدبگیران در عمل ازبسیاری ازحقوقی که حتی درهمین قانون کارکذایی جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته شده، برخوردار نیستند.» (ماخذ پیشین).

تلاش من در این بخش آن است که این وضعیت را در پیوند با بحران اشتغال، تعطیلی واحدهای تولیدی، گسترش بیکاری پنهان و فشارهای فزاینده برزندگی و معیشت کارگران بررسی کنم.

۱۴۰۵ مهر ۱۷, جمعه

یادداشت کارگری از :امیرجواهری لنگرودی : (بخش اول )حلقه‌ی زندگی کارگران پس از دو جنگ، تنگ‌تر می‌شود! «از ویرانی صنایع و زیرساخت‌ها تا تشدید فشار بر زندگی و معیشت»

یادداشت کارگری

حلقه‌ی زندگی کارگران پس از دو جنگ، تنگ‌تر می‌شود!

«از ویرانی صنایع و زیرساخت‌ها تا تشدید فشار بر زندگی و معیشت»

 (بخش اول)

امیرجواهری لنگرودی

a.javaher99@gmail.com 


امروز، پس از دو جنگ ارتجاعی، ضدانسانی و تجاوزکارانه‌ی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، ابعاد غول‌آسای تخریبِ به‌جامانده از این دو جنگ، در متن بحرانی که جامعه‌ی ایران با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند، بیش از پیش خود را عیان ساخته است؛ بحرانی که در درون ساختار حاکمیت اسلامی، «کاسبان جنگ» و «کاسبان تحریم» را نیز در موقعیت ویژه‌ای قرار داده است. این دو تعبیر، در اینجا تنها به یک جریان یا نهاد معین اشاره ندارند، بلکه طیف‌هایی درهم‌تنیده از روحانیت و بیت رهبر، بازار، دولت، مجلس و دستگاه قضایی را دربرمی‌گیرند. از پایداری‌چی‌ها که چهره‌ای چون سعید جلیلی نماد سیاسی روشن آنان است، و دیگر نیروهای سیاسی مدافع تداوم سیاست‌های جنگی، تا چهره‌هایی چون بابک زنجانی، حسین شمخانی،( آقازاده)، انصاری و شمار دیگری از فعالان و شبکه‌های اقتصادی و تراستی‌ها که در بستر تحریم‌ها و محدودیت‌های اقتصادی، به ثروت و موقعیت دست یافته‌اند. بر فراز اینان، طیف‌های گوناگون موسوم به «چپ محورمقاومت»، داخل و خارج از کشور، که حالا دیگه بخشی از"مقاومت" هم نیستند چه برسد به "چپ"، اینان همسو با حاکمیت جنگ‌طلب اسلامی و حزب‌الله و اجتماعات شبانه عرزشی ها، جانبدار جنگ‌اند، درکنار جانبداران سامانه‌ی پهلوی و ابررسانه‌های چندی که برای تهاجم به ایران با بلند کردن پرچم های اسرائیل وآمریکا در خیابان های دنیا کف می‌زدندوشادی می کردند و ترانه "داریم میریم به ایران" را سرمی دادند. تماماّ بخشی ازفضای سیاسی واجتماعی پیرامون جنگ را شکل می‌دهند؛ جنگ دوازده‌روزه، از ۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴، و جنگ چهل‌روزه، از اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵، خرابی‌هایی برجای گذاشته‌اند که ابعاد آن را می‌توان در گزارش‌ها و روایت‌های منتشرشده در جامعه دنبال کرد.

۱۴۰۵ مهر ۱۲, یکشنبه

امیرجواهری لنگرودی : یادداشت کارگری(بخش پایانی)پرستاران؛ از سفره‌ی خالی تا تشکل مستقل....

 یادداشت کارگری(بخش پایانی)

پرستاران؛ از سفره‌ی خالی تا تشکل مستقل

«حقوق ماهانه یک پرستار،حتی کفاف هزینه‌های ۱۰روزاول ماه را هم نمی‌دهد.»

امیرجواهری لنگرودی

a.javaher99@gmail.com  


 

در بخش دوم یادداشتم آوردم: «مسئله پرستاری را نمی‌توان تنها به یک مطالبه، یک قانون، یک تعرفه یا به یک دوره اعتراضی تقلیل داد. ما با مجموعه‌ای درهم‌تنیده از مسائل کاری و معیشتی روبه‌رو هستیم که سال‌ها روی هم انباشته شده‌اند. به زبانی دیگر، مسئله کاملاً ساختاری و عمیق‌تر از این حرف‌هاست.

چرا که خود این مجموعه عوامل، مضمون اعتراضات دوره اخیر، بعد از سرریز شدن اعتراضات دی‌ماه و آن سلسله جنایات فاجعه‌بار، ضدانسانی و تلخِ حادث‌شده در هیجدهم (۱۸) و نوزدهم (۱۹) دی‌ماه ۱۴۰۴ و بحران‌های اقتصادی سرریزشده بعد از دو جنگ را وسعت می‌بخشد و پرسش‌های جدیدی را در برابرمان قرار می‌دهد...» (۱)

باید دریافت که این پرسش‌های جدید روی چه پایه‌ای استوار است؟

سایه شوم جنگ؛ رشد تورم و گرانی و نداشتن امنیت شغلی و تشکل مستقل:

دو جنگ به‌جامانده و حوادث منتج از آن و تازه امروز که هنوز در دوران «نه جنگ و نه صلح‌ایم»، جنگ پیش از آن‌که شهرها و سازه‌های موجود در آن و زیرساخت‌ها را ویران کند، نظم عادی زندگی انسان‌ها را به هم می‌زنند و ویران می‌سازند. برای من روشن است که جنگ در هر جایی جاری بوده است، چون: عراق، افغانستان، غزه و فلسطین، لبنان و سوریه، کمی قبل‌تر لیبی، اکراین و... فجایع انسانی، همچون قتل‌عام مردم، ویرانی ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها، کمبودهای زیستی، معلولیت و رنج، فقر، غم و اندوه به‌جا گذاشته است. یادمان نرود بعد از دو جنگ، جامعه‌ی کارگری ما با نوعی عدم احساس امنیت شغلی و معیشتی و به‌واقع از حق برخورداری از حداقل‌های انسانی حذف شده و همین نیرو به‌تدریج به فرسایش اعتماد عمومی در سطح جامعه و کاهش همبستگی و همگرایی اجتماعی می‌انجامد و اینان به‌نوعی به گستردگی طردشدگی از جامعیت زندگی همراه می‌گردند؛ فرایندی که در دوران بحران‌های بزرگ می‌تواند ظرفیت ماندگاری اجتماعی و تحقق دمکراسی پایدار در جامعه و بنیان‌های آن را تضعیف کند یا ادامه همین وضعیت می‌تواند با فرسایش عمومی جامعه، سلامت اجتماعی و اعتماد جمعی را با نوعی ورشکستگی مرتبط سازد.

در این بحث، باید پذیرفت امنیت شغلی در جامعه و برخورداری از عدالت اجتماعی و توزیع واقعی آن در دست‌یابی به نیازمندی‌های اولیه زندگی، صرفاً مسائل اخلاقی یا رفاهی ناب یک نیروی اجتماعی خاص نبوده و نیست، بلکه به عموم مردم و خاصه به توده بی‌چیز جامعه مربوط است. باید گفت: شرایط جنگی بخش اساسی زیرساخت پایدار زندگی در هر جامعه‌ای که مردم بدان نیازمندند را زیر می‌گیرد و ادامه این مسیرزندگی در اساس امنیت شغلی همه گروه‌های اجتماعی در عرصه تولید و بازتولید اقتصادی کشور را نیز مختل می‌سازد و می‌تواند با فرسایش عمومی جامعه، سلامت اجتماعی و اعتماد جمعی را با ورشکستگی روبه‌رو سازد؛ امری که ما امروز در ایران کنونی با آن روبه‌رو هستیم و می‌رود که جامعه ما را با خطر فلاکت و فقر عمومی روبه‌رو سازد.

جامعه ایران امروز از تورم مزمن، نقطه به نقطه گذشته و منتظر ابرتورم است که دردل موقعیت بحران اقتصادی، تداوم وضع

۱۴۰۵ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

امیرجواهری لنگرودی : یادداشت کارگری(بخش دوم)،پرستاران در متن بحران‌های عمومی جامعه ایران؛ از جنگ و سرکوب تا بازگشت مطالبات

یادداشت کارگری( بخش دوم )

پرستاران در متن بحران‌های عمومی جامعه ایران؛ از جنگ و سرکوب تا بازگشت مطالبات

امیرجواهری لنگرودی

a.javaher99@gmail.com


 

پیشتردربخش اول یادداشتم پیرامون پرستاران آوردم: «طی سال‌های گذشته، مطالبات عموم پرستاران و کادر درمان حول چند محور اساسی شکل گرفته است. این‌ها عمده‌ترین وجوه این حرفه است: «اجرای درست تعرفه‌های خدمات پرستاری و رعایت حقوق مادی و معنوی آنان»؛ «اعتراض به فشارهای سنگین جسمی و روانی ناشی از کار»؛ «اعتراض به اضافه‌کاری اجباری، دستمزدهای پایین و تأخیر در پرداخت معوقات» و «اعتراض به بی‌توجهی به شرایط سخت و فرساینده کار.» و در ادامه آوردم: «امروز پرسش اساسی‌تری پیش روی ما قرار می‌گیرد. جنگ چه چیزی را در زندگی و کار پرستاران متوقف یا دگرگون کرد؟ حاکمیت در فضای جنگی چه آسیبی به این نیروی کار وارد کرد؟ و پس از جنگ، کدام مطالبات دوباره به میدان آمدند؟» و تأکید داشتم: «مسئله پرستاری را نمی‌توان تنها به یک مطالبه، یک قانون، یک تعرفه یا یک دوره اعتراضی تقلیل داد. ما با مجموعه‌ای درهم‌تنیده از مسائل کاری و معیشتی روبه‌رو هستیم که سال‌ها روی هم انباشته شده‌اند.» (۱)

برپایه‌ی نکات فوق،دربخش دوم این نوشته تلاشم این خواهد بود که نشان دهم صورت‌بندی موج جدید اعتراضات در دی‌ماه ۱۴۰۴، سرکوب فاجعه‌آمیز، ضدانسانی و تلخ، و آنچه در بطن دو جنگ و تجاوز به ایران در برابر سیاست های کاسبان جنگ و تحریم در ایران و سپس درشرایط پساجنگ رخ داد، چگونه ما را با این سطح وسیع از  اعتراضات پرستاران و کادر درمانی بیمارستان‌ها روبه‌رو کرده است

۱۴۰۵ شهریور ۲۶, پنجشنبه

امیر جواهری لنگرودی . یادداشت کارگری (بخش اول) ؛ پرستاران می‌گویند: «جهنم همین‌جاست؛ همین لحظه، همین اکنون، درست زیرپاهایمان»!

یادداشت کارگری(بخش اول)

پرستاران می‌گویند: جهنم همین‌جاست؛ همین لحظه، همین اکنون، درست زیرپاهایمان


امیرجواهری لنگرودی

a.javaher99@gmail.com


 

می‌گویند: کار یک کارگر ساختمانی یا معدن‌کار، هم از نظر جسمی و هم از نظر روانی، در زمره سخت‌ترین و زیان‌آورترین مشاغل جهان قرار دارد. من اضافه می‌کنم: حرفه‌ی پرستاری در ایران، با وجود نقش حیاتی و انکارناپذیر آن در نظام سلامت، عملاً در شمار مشاغل سخت قرار گرفته است؛ حرفه‌ای که با فشار کاری سنگین، کمبود نیروی انسانی، دستمزد و مزایای نامتناسب با حجم کار، اضافه‌کاری‌های اجباری، فرسودگی جسمی و روانی و ناامنی شغلی روبه‌روست.

این وضعیت پدیده‌ی تازه‌ای نیست. پرستاران و کادر درمان طی سال‌های گذشته بارها برای بهبود شرایط کار و زندگی خود دست به اعتراض، تجمع، اعتصاب و طرح مطالبات صنفی زده‌اند. از این رو، امروز بیش از هر زمان دیگری باید صدای اعتراض پرستاران و کادر درمانی بیمارستان‌ها را شنید و آن را از یاد نبرد.

طی سال‌های گذشته، مطالبات عموم پرستاران و کادر درمان حول چند محور اساسی شکل گرفته است: «اجرای درست تعرفه‌های خدمات پرستاری و رعایت حقوق مادی و معنوی آنان»؛ «اعتراض به فشارهای سنگین جسمی و روانی ناشی از کار»؛ «اعتراض به اضافه‌کاری اجباری، دستمزدهای پایین و تأخیر در پرداخت معوقات» و «اعتراض به بی‌توجهی به شرایط سخت و فرساینده کار».

یکی از پیامدهای همین وضعیت، افزایش مهاجرت پرستاران بوده است. آنان بارها نسبت به اجرا نشدن قوانین، پرداخت نشدن یا تأخیر در پرداخت مطالبات، فشار بالای کاری و کمبود نیروی انسانی اعتراض کرده‌اند. در بسیاری موارد، پرستاران ناچار به اضافه‌کاری شده‌اند و حتی برای شیفت‌های عصر و شب، در بهترین حالت، مبالغی  ناچیز و با ماه‌ها تأخیر دریافت کرده‌اند. فشار کاری در مواردی چنان سنگین شده که سلامت و حتی جان آنان را تهدید می کند

۱۴۰۵ شهریور ۲۲, یکشنبه

امیرجواهری لنگرودی : درس‌های خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» در چهارمین سال برآمد این خیزش !

 «درس‌های خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی 

!در چهارمین سال برآمد این خیزش

امیرجواهری لنگرودی

a.javaher99@gmail.com


 

با قتل عمد مهسا «ژینا» امینی، دخت کردستانی، در شهریور ۱۴۰۱ در تهران، و دفن پیکر او در گورستان آیچی شهر سقز، ما با سرآغاز خیزش بزرگ مردمی «زن، زندگی، آزادی» یا «ژن، ژیان، ئازادی» در قامتی استوار در سراسر ایران و خارج از کشور روبرو شدیم که با دوامی بیشتر از دیگر جنبش‌های اجتماعی پیشین، خود را در صحنه‌ی اجتماعی نمایان ساخت و ادامه یافت. طی این چهار سال مناسبات عمومی جامعه با حضور بی واسطه زنان به کلی تغییر کرد، اما آنچه تغییر کرده، تنها سیمای ظاهری جامعه نیست. در زیر این تغییرات، دگرگونی عمیق‌تری در آگاهی اجتماعی مردم تمامیت جغرافیای ایران رخ داده است. درهمان شرایط جنبش عمومی توانست پایه‌های شبه ائتلافی راست زیرپوشش «به من وکالت بدهید» و «منشور زن، زندگی، آزادی» و متعاقب آن «منشورِ همبستگی و سازماندهی برای آزادی (مهسا)» دانشگاه جرج تاون در شهر واشنگتن (شورای همبستگی) که توسط شش تن از چهره‌های مخالف جمهوری اسلامی منتشر شد، را درهم شکست و موقعیت خیزش انقلابی شعار "زن، زندگی، آزادی» را برابرشعار«مرد، میهن، آبادی»درجامعه تثبیت کرد! باید افزود عقلانیت خیزش «زن، زندگی، آزادی» توانست توده‌ پراکنده و جدا از هم دختران و زنان حتی دختران جوان، چه به عنوان دانش‌آموز و دانشجو در مدارس و خوابگاه‌ها و چه به عنوان شاغلان کارهای موقت، در مبارزات روزمره آنان،درکنارهم جای دهد. همین خصلت سازمان‌یافته‌ی دختران دانش‌آموز در مدارس و محلات، دختران دانشجو در دانشگاه‌ها و خوابگاه‌ها در خیزش انقلابی "ژینا" بود که حاکمیت را به حملات شیمیایی علیه مدارس دخترانه و خوابگاه‌های دانشجویان کشاند تا یکی دیگر ازجنایت‌های ضدبشری این نظام را در برابر افکار عمومی جامعه ایران و جهان به نمایش بگذارد

امروز پرسش اساسی این است که جامعه، بعد ازچهار سال از خیزش زن، زندگی، آزادی، به کدام سو می‌رود و ما باید که در کجای این معادله جای بگیریم؟ به‌عبارتی، با درس‌آموزی از آن گذشته، امروز چه فاکتورهایی، پیروزی نهایی جنبش اجتماعی ایران را تضمین می‌کند و باید به آن‌ها توجه کرد و در آن جهت پیش رفت؟

در پاسخ این پرسش باید گفت: مهم‌ترین فاکتور، دخالت‌گری سازمان‌یافته و تشکل توده مردم از پایین است، بدون چشم‌داشت به این جناح و آن جناح، و با توجه به استقلال عمل راهبردی خودشان

به‌عبارتی، هیچ عامل واحدی پیروزی این جنبش را تضمین نمی‌کند

پیروزی فقط زمانی ممکن می‌شود که اعتراض خیابانی به قدرت سازمان‌یافته‌ی اجتماعی بدل گردد و قدرتِ خود را با اتکا به نیروی مادی خویش، در بطن جابه‌جایی‌ها جای دهد؛ چرا که هیچ جنبشی صرفاً با برآمد خیابانی پیروز نشده است. شرط پیروزی، وصل‌شدن اعتراضات خیابانی به نیروهای اجتماعی صاحب قدرت، برای توقف چرخه‌ی نیروهای سرکوب و قدرت اهریمنی آنان در دستگاه قضایی، تصمیم‌سازی و اتاق فکرشان است؛ و آن نیرو در هیکل وجودی کارگران صنایع کلیدی (نفت، گاز، برق، حمل‌ونقل، پتروشیمی) و قدرت بخش خدمات یعنی( کامیون‌داران، معلمان، پرستاران، بازنشستگان، کارگران و کارکنان خدمات شهری و لجستیک، شهرداری‌ها )و... یعنی توده‌ی عظیم رنج و کار جغرافیای ملی ایران نهفته است. این سازمان‌دهی می‌توانست مهم‌ترین دستاورد جنبش ژینا باشد و آن را به پیروزی برساند. جای این سازمان‌دهی و ساخت تشکل‌ها، در پیوند طبقاتی با یکدیگر، همچنان در جنبش‌های اجتماعی داخل کشور خالی‌ست

اگر خیابان «فریاد» است، «اعتصاب» اهرم اساسی آن است. بدون اعتصاب سراسری یا اعتصاب‌های هم‌زمان، جنبش در برابر سرکوب فرسوده می‌شود. شبکه‌سازی‌های فعال اجتماعی، که پایه‌ی مادی خود را بر ارتباطات افقی در سطح محلات و محیط‌های کار و زیست همین نیروی اجتماعی بنا می‌کنند، برای دور زدن قوای سرکوب امنیتی باید در مقیاسی گسترده ایجاد گردد.

نکته‌ی مهم، طرح شعارهاست: شعارها اکنون رادیکال‌اند، اما برای پیروزی نهایی باید از صرفِ «نه گفتن» عبور کنند و به مطالبات ایجابی، حداقلی و قابل‌فهم برای توده‌ها نزدیک شوند.

:نمونه‌ها

• آزادی بی قید و شرط زندانیان سیاسی و عقیدتی

• لغو اعدام و فرسوده‌ساختن چرخه‌ی اعدام در سراسر ایران

• لغو سرکوب و دفاع قاطع از حق تشکل مستقل

• پایان خصوصی‌سازی غارتگرانه

• پایان‌بخشیدن به تورم نقطه‌به‌نقطه و کاهش گرانی سبد هزینه‌های روزمره‌ی زندگی

• واگذاری دستمزدهای عادلانه‌ی بالای خط فقر

• برابری زنان با مردان در جامعه و رفع حجاب اجباری و اصل شناختن آزادی پوشش اختیاری

• تساوی برخورداری حقوق اقلیت‌های ملی در جامعه‌ی ایران

• پایان‌بخشیدن به حکومت امنیتی بر جامعه

امروز، شعارهایی که کارگر، بیکار، زن، دانشجو، بازنشسته و نیروهای اتنیکی ، همجنس گرایان سراسر کشور هم‌زمان بتوانند با آن هم‌ذات‌پنداری کنند، سرمایه‌ی جنبش‌اند

باید از دوقطبی‌سازی‌های کاذب و فرساینده پرهیز کرد. قدرت حاکم همواره می‌کوشد جنبش را در این دام‌ها بیندازد: خشونت کور در برابر خشونت دولتی، یا دوگانه‌ی «نیروهای داخل–خارج کشور»، و نیز باید از دعواهای هویتی یا ایدئولوژیک گروهی پرهیز کرد، با تأکید بر سازمان‌دهی شبکه‌ای افقی و رهبری جمعی، رویکرد مثبت نشان داد

تجربه‌های قبلی نشان داده‌اند: رهبری فردمحور به‌سرعت حذف‌پذیر است؛ جنبش‌های شبکه‌ای، محلات‌محور و شورا‌گونه، ماندگارترند. جامعه بیش از آن‌که به سلحشورهایی مشهور نیازمند باشد، به شبکه‌هایی سازمان‌یافته برای پیش‌برد و حفظ جنبش‌ها احتیاج دارد

پس ضروری خواهد بود که هسته‌های محلی را در محلات، محیط‌های کار و دانشگاه‌ها بسازیم و هماهنگی‌های غیرمتمرکز و تصمیم‌گیری جمعی و انعطاف‌پذیر را اصل قرار دهیم

باید گفت: جنبش زمانی پیروز می‌شود که خانواده‌های زندانیان و کشته‌شدگان به کنشگران فعال بدل شوند. جنبش دادخواهی، به‌مثابه‌ی جنبشِ جنبش‌ها، که گزینه‌ی مهم‌ترین و وسیع‌ترین جنبش اجتماعی را معنا می‌بخشد، راه بگشاید و در صفی یگانه، بدون حذف یکدیگر، هم‌صدا گردند، تا هزینه‌ی سرکوب برای حکومت از هزینه‌ی عقب‌نشینی بیشتر شود و بدین‌طریق شکاف در بدنه‌های اجرایی، اداری و حتی امنیتی و اتاق فکر آنان گسترش یابد

اکنون که اپوزیسیون راست در کنار دشمنان مردم ایران و قدرت‌های سلطه‌جو قرار گرفته‌اند، و همچون دو جنگ پیشین، برای بمباران‌های جنایتکارانه‌ی ایران و کشتار مردم این کشور هورا می‌کشیدند، و به نتانیاهوی کودک‌کش و ترامپ فاشیست دخیل بسته و زیر پرچم آنان سینه می‌زدند، تمامی نیروهای چپ، دموکرات، فمینیست، فعالان زیست‌محیطی، اتنیکی، و هم‌جنس‌گرایان (زن و مرد)، دوجنس‌گرایان، تراجنسیتی‌ها و سایر گروه‌های اقلیت جنسی، کوئیرها و غیره... که معتقد به آزادی‌های بی‌قید و شرط سیاسی و دموکراسی فراگیر و از پایین‌اند، در داخل و خارج از کشور، باید از طریق هم‌سویی‌ها، همگرایی‌ها، هم‌پیوندی‌ها و هم‌زادپنداری مسئولانه، با برپایی همایش‌های گسترده، پرچم‌دار حمایت قاطع از مبارزات مردم ایران در استمرار خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» باشند

پیروزی این جنبش نه در قهرمانی خیابانیِ تنها، بلکه در پیوند خیابان با اعتصاب، سازمان‌یابی اجتماعی، مطالبات مشترک، و فرسایش مشروعیت قدرت حاکم رقم می‌خورد

به‌علاوه، ذکر این نکته را وظیفه‌ی جدی نیروهای چپ می‌دانم که باید نسبت به آنچه در خیزش انقلابی زن، زندگی، آزادی در سراسر ایران دیدیم توجه کنند: مردمِ با صلابتِ کردستان، آذربایجان، خوزستان، سیستان‌وبلوچستان، ترکمن‌ها، لرها و عشایر ایران، در صحنه‌ی اصلی نبرد جای داشتند. امروز نیز باید از این نگاه پرهیز کرد که «ما نمی‌خواهیم سیاهی‌لشکر دیگران بشویم»؛ چرا که در مبارزه‌ی اجتماعی و رهایی از سلطه‌ی حاکمیت اسلامی، هیچ‌کس لشکر دیگری نبوده و نیست. به‌واقع، هریک از مردم مناطق کردستان، آذربایجان، سیستان‌وبلوچستان، اعراب ساکن جنوب ایران، ترکمن‌صحرا، لرها و عشایر ایران، باید با طرح شعار و خواست واقعی خویش، یعنی آزادی و رهایی جامعه از قید استبداد دو نظام - نه شاه و نه شیخ - که بر جامعه‌ی ما تحمیل گردید، به خیابان‌ها بیایند و با توده‌ی عظیم جنبش آزادی‌خواهی ایران و جنبش مطالباتی جامعه‌ی ایران، همراه و هم‌صدا گردند. همبستگی جامعه‌ی اتنیکی ما تنها با دردهای مشترک مردمانش، در هم‌نوایی با مبارزات سراسری مردمان ایران، التیام می‌یابد؛ این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود

به‌عنوان آخرین کلام، یادآور می‌شوم: آن دسته از گروه‌ها، اعم از احزاب، سازمان‌ها و افراد، که در داخل جغرافیای ایران و خارج از کشور منتظرند تا با ورود هواپیماهای «نجات‌بخش» آمریکا و اسرائیل و موشک‌های کروز آنان، یا بار دیگر با تهدیدات ترامپ و نتانیاهو و دخالت‌گری آنان، جامعه‌ی ایران به آزادی و برابری و رستن از چنگال خون‌فشان جمهوری اسلامی دست یابد، باید نیک بدانند که در هیچ‌کجای جهان، دیکتاتورهای حاکم با دخالت‌گری ارتش بیگانه به آزادی و رهایی دست نیافته‌اند

جامعه‌ی ما دخالت‌گری آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و برانداختن دولت ملی دکتر مصدق را به خاطر دارد. همین تجربه‌ی تلخ در عراق، افغانستان و سوریه، و امروز نیز پس از دو جنگ ارتجاعی، ضدانسانی و تجاوزکارانه‌ی امپریالیسم آمریکا و اسرائیل صهیونیست، غول تخریبِ به‌جامانده از جنگ دوازده‌روزه (۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴) و جنگ چهل‌روزه (اسفند تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵)، با آمارهای رسمی و افواهی، موقعیت بحرانی جامعه‌ی ایران را عیان ساخته است

آنچه امروز رسانه‌های جریان اصلی، به بهانه‌ی حمایت از معترضان، از مداخله‌ی خارجی - نه با نام حقیقی‌اش، یعنی «تجاوز و لشکرکشی»، بلکه تحت عنوان «اقدام بشردوستانه و راه آزادی» - سخن می‌گویند، همین ورشکستگان به تقصیر امروز انداختن "بمب اتمی محدود" به مثابه آنچه که آمریکا در ژاپن به انجام رساند را آرزو و تبلیغ می کنند ،راه رهایی از مدل بمب انداختن هیروشیما ی ژاپن حاصل نمی شود . هیروشیما مدل سرنگونی حاکمیت نکبت بار اسلامی نیست.بلکه نام یک جنایت عظیم علیه بشریت در کل جهان بشری است . اینان نمی فهمند ولی خوب است دریابند که "بمب اتمی محدود" نداریم . گسیل بمب توسط آمریکا و اسرائیل یا هرجک وجانوردیگر، صرفا برای منافع ژئوپولتیک، امنیتی و اقتصادی و جهان گستری آنان است . هیچ بمبی حامل آزادی و برابری و پیروزی نیست . تاکید می دارم که آزادی از دهانه لوله تفنگ و بمب اتمی بیرون نمی آید و باز یاد آور می گردم : در اساس آزادی و آبادانی جامعه از آسمان نازل نمی شود ، بلکه در روی زمین و از دل مبارزه جاری و ساری مردم با سرنگونی تباهی ها حاصل می گردد. تحقق آزادی در گروِ اراده‌ی مردمانی‌ست که از ریشه‌ی رنج‌های خود آگاه‌اند، گرد این آگاهی به هم پیوسته‌اند، و با حفظ استقلال از استثمارگران داخلی و خارجی، به ستیز با وضع موجود برخاسته‌اند؛ مردمانی که نه معطل تکرار گذشته‌های موهوم و منادیانش می‌مانند و نه در انتظار مصلحان جعلی‌اند، بلکه خود دست‌به‌کار دگرگون‌کردن اکنون و ساختن آینده‌ی خویش می‌شوند تا این اختاپوس سراسر ننگ و نکبت اسلامی را با شبکه وسیع و سازمانگری متحدانه مردمانش به زباله دان تاریخ فرستند 

يكشنبه ۲۲ شهريور ۱۴۰۵ برابر با ۱۳ سپتامبر ۲۰۲۶