۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

مرگ بر هیچ ملت و هیچ سرزمینی؛ مرگ فقط بر دیکتاتور باید اقرار کنم اولین باری که در شعار مرگ و نابودی، نام روسیه و چین را بجای آمریکا و انگلیس شنیدم شادمان شدم، اما هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که نگرانی جدیدی ذهنم را مشغول کرد. نگرانی از دوباره قدم گذاشتن در جاده ای که سالهای سال است با آن آشناییم. سی سال است در این مملکت مرگ بر این و مرگ بر آن شنیده ایم. آنقدر که این عبارات جزیی از لطایف و ادبیات و فرهنگمان شده اند، و بد تر آنکه تا همین یک ماه پیش، با شنیدن نام ایرانی همان چهره دیوانه وار آتش زننده پرچم و گوینده مرگ بر این و آن، برای بیشتر ملتها تداعی می شد. حال چند صباحی است که به برکت رشادت مردممان و مظلومیت شهدایمان اعتبار حقیقی و جایگاه واقعی ایرانی که به حق سزاوارش هستیم را به دست آورده ایم و روزی نیست که شخص جدیدی به حلقه همبستگی با جنبش سبزمان نپیوندد. در روز جمعه بیست و ششم تیرماه، بر زبان راندن نام چین و روسیه برای فهماندن به حاکمان که ما بدخواهان واقعی مان را می شناسیم گامی کارا و موثر بود، هرچند ادامه آن مساله ای نامبارک و بازگشت به تفکرات دایی جان ناپلئونی و فراموشی این اصل است که از ماست که بر ماست. تاریخ آشکارا به ما نشان داده است که حفظ منافع ملی و استقلال کشور تنها با برقراری یک دیپلماسی منطقی و نشات گرفته از آگاهی دست یافتنی است که در غیر اینصورت، تمامی کشورهای دیگر بسته به زیرکی و قدرتمندیشان توانایی اعمال نفوذ و سوء استفاده از این مرز و بوم را می یابند، خواه چین باشند و روسیه، خواه آمریکا و انگلیس، و یا حتی گامبیا و ونزوئلا. در این شرایط که چشم دنیا به ما دوخته شده است، فریاد زدن واژه مرگ بر هر کسی به جز دیکتاتور، جز تخریب وجهه مسالمت آمیز جنبشمان سود دیگری ندارد. این آبروی بر آمده از خون را به باد هوا از دست ندهیم. داستان سفارت آمریکا را که به خاطر دارید؛ نگذاریم بی توجهیمان ما را در مقابل سناریونویسی های این دغل بازان آسیب پذیر کند. پیروزی نزدیک است. یادداشت مسئول وبلاگ : نمیدانم که مطلب از کیست ولی به ایمیل وبلاگ اندیشه رسیده است

هیچ نظری موجود نیست: