۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه

ارزیابی نادر خلیلی از چهارمین گرد هم آیی سراسری درباره زندانیان سیاسی گوتنبرگ

پیرامون چهارمین گردهمایی سراسری در باره کشتار دهه ی شصت، در شهر یوتوبوری سوید.

نادر خلیلی

آنچه در پی می آید، در بر گیرنده ی برخی از نقطه نظرات من در خصوص برگزاری این سمینار است و لزوما بازتاب نظر، کمیته ی برگزار کننده ی سمینار نیست. چراکه یاران دخیل در کمیته ی برگزاری وشرکت کننده گان در آن، ای بسا که دارای نظرات خویش می باشند.

چگونگی برنامه هایی که در سمینار سه روزه، یعنی تاریخ روزهای نهم_دهم ویازدهم سپتامبر، اجراء شد، همگی با ریز مطالب از سخنرانی ها گرفته تا، اجرا های هنری و نمایش فیلم و.... در رسانه های گروهی مثل سایت های فراوان، تلویزیون ها و رادیو ها، شرح داده شده اندوتکرار آن موضوعات در این نوشتار را چندان جایز نمی دانم. مگر در مواردی که ضروری باشند. برای دست یابی به ریز مطالب وهمچنین دیدن و شنیدن سخنرانی ها و گزارشات مختلف درروندسمینارهای گذشته و چهارمین سمیناردر یوتوبوری، می توانید به سایت «گفتگو های زندان» ودر لینک زیر مراجعه کنید رفقادر گفتگوهای زندان، می توانند بهترین پاسخگو در جهت هر گونه پرسش باشند:

www.dialogt.org

E_mail >>> goftogooha@web.de

پیش از هر چیز، دوست دارم در همین نقطه، از یکایک رفقایی که دربرگزاری این سمینار، دخیل و شرکت داشتند، صمیمانه قدردانی کنم. یک قدر دانی که هر گز نمی توانم آنرا در لباس واژه گان بیاورم. عزیزانی که از کشورهای دور در این اجلاس، شرکت کردند وآنچه از دستشان می آمد، حقیقتا انجام داده و در پیشبرد کارها و امور سمینار، وپدیده ای به نام «زندان» و «زندانی سیاسی» هیچ کوتاهی نکردند. از اینرومن از صمیم جانم، دست های یکایک این یاران ورفقا را میفشارم_ به ایشان می بالم وبه مجموع کارهایی که انجام و ارایه دادند، افتخار می کنم ومسرورم.

خوشحالم از اینکه امسال خود من هم درکمیته ی شهری و برگزاری این سمینار، حضور داشتم واز سویی خوشحالترم از اینکه، یاران و رفقای جدیدی را دیدم که هر کدام از ایشان، یادگارهای دوران سخت زندان های جمهوری اسلامی هستند. زنده بودن وفعال بودن این یاران، برای من شاید در اولین گام اهمیت قرار داشته است و از سویی غمگینم از اینکه نتوانستم بطور کامل بعضی از سخنرانی ها و برنامه ها را، بشنوم که این به مسئولیت من و رفقای گروه فنی بر می گشت. در هر حال، از لحاظ کیفیت، سمینار حقیقتا در رتبه ای بالا قرار داشت، سخنران های سمینار که از کشورهای دور و نزدیک آمده بودند، هر کدام در تخصص وتحقیق خویش، پیرامون پدیده های زندان و زندانی سیاسی، تاثیر بایسته ای داشتند که به نظرم، نمی توان ژرفنای کار این عزیزان واهمیت تحقیقاتشان را، در این مختصر ارزیابی نمود. فیلم هایی که توسط کارگردانها وهنرمندان فعال به نمایش در آمدند، هر کدام تاثیر بایسته و شایسته ی خود را داشتند.

در زندگی موارد فراوانی هستند که پس از سالهای متمادی، تاثیر خود را خواهند گذاشت ونمی توان انتظار داشت که بعضی از این مواردآمده در تحقیقات وبررسی های انجام شده، تاثیر فوری داشته باشد. چراکه هنوز هم بسیارانی هستند در داخل ایران که از چندو چون وضعیت زندانی سیاسی و آنهمه اعدام، خبر ندارند! یکی از مهمترین اهداف برگزاری این سمینارها، آشنا کردن پیکره ی مردم ایران، بازندانیان سیاسی است. در واقعیت کلام، درد ما«شناخت» است. ومی بایستی که به هر شیوه ی ممکن، آنچه را که بر زندانی های سیاسی در سلولها و زندان های رژیم فاشیستی ایران، می گذرد ، به مردم بازتاب بدهیم و بشناسانیم. تاثیرات مخرب شکنجه هایی که بر زندانیان وارد آمده و وارد می آید، ودرک وشناخت این زیانها و ضربه ها از لحاظات مختلف، بر زندانی، از وظایف بسیار مهم جمع ما می باشد.

چهارمین سمینار زندانیان سیاسی، این موفقیت را با خود داشت که، با وجود فشردگی برنامه ها وحذف چند فیلم و کارهای هنری از رفقای میهمان مثل بصیر نصیبی، (صد البته به خاطر نبود وقت کافی) تاثیر زلال و روشنی را بر اذهان و افکار جامعه ومبارزین رهایی و سوسیالیسم، را داشته باشد. فراموش نکنیم که سمینار در این چهار دوره که اجراء شده است، تلاش داشته که دور از داوری ها وهمچنین فرا حزبی، عمل نماید. اجازه می خواهم که اینرا در همین نقطه، ابراز کنم که این عملکرد فراحزبی وفرا سازمانی سمینار، وکمیته های برگزار کننده ی آن، اولین دلیل وعلت کشش من وجذب شدنم به سمینار بود وصمیمانه می گویم که بسیار خوشحالم که در این سمینار شرکت داشتم ودر پیشبردو اداره ی آن دخیل. بسیار خوشحالترم از اینکه، یاران همکارم، هرکدام با فروتنی وصداقت انسانی و شرافتی که دارند،« زندانی سیاسی» وپدیده ی«زندان» برایشان، مسئله است. آنانکه این پدیده برایشان مسئله نیست، قاعدتا بی اعتناء از کنار موضوع می گذرندوحتی گاه، دیده شده که از برگزاری چنین سمینارهایی، نه تنها پشتیبانی نکرده و نمی کنند، که برعکس، نهایت تلاششان را در تخریب وبایکوت آن قرار داده اند. واز همین طریق، آب به آسیاب جمهوری اسلامی می ریزند. من قاضی و داور این دادگاه نیستم، اما بر این واقفم که پدیده ی«زمان» بهترین داور این مسئله می باشد. و به تعبیر رفیق همایون از آلمان، یادمانه ی اجتماعی، مجموع این مسائل را در خود خواهد داشت. وتلاش ما هم این است که این یادمانه ی اجتماعی و یادمانه ی گروهی و فردی را هر چه پربارتر_ دقیق تر ومستند تر کنیم.

از دیگر موفقیت های این سمینار در شهر یوتوبوری، بازتاب مسئله ی زندان و زندانی سیاسی است که از بارزترین مسئولیت های آن می باشد. واین اصولا خوشایند نظام جمهوری اسلامی نیست که نهایت تلاشش را در جهت فراموش کردن و به خاک سپردن خاطره و یاد زندانیان سیاسی، به کار می گیرد. هر حزب وگروهی از اپوزیسیون ایران نیز که در قبال این مسئله، سکوت را گزیده ویابه هر شکلی در تلاش بایکوت این جریان بوده است، خواسته و ناخواسته، در جهت اهداف جمهوری اسلامی، حرکت میکند. و این دیگر چیزی نیست که من در این نوشتار مختصرو به قول، نویسنده ی چیره دست، صادق هدایت؛ ازلای لنگ وپاچه ی خود در آورده باشم. از اینرو آنچه می ماند، شرمی است که بر پیشانی ایشان نشسته است.

می خواهم بی پرده بگویم و بنویسم اینرا که از مهمترین نکات برگزاری این سمینار، عملکرد فراحزبی آن است. وخوشبختانه هیچ جریانی و هیچ گرایشی با وجود تلاشش، نتوانسته است روند سمینار ها را تحت تاثیر و سیطره ی خود قرار بدهد. علت این کاربه نظرم برای همگان آشکاراست. اپوزیسیون ایرانی، در گذار این همه سال، نه تنها در نابودی جمهوری اسلامی، موفقیت چشمگیری به دست نیاورده است، بلکه از دیگر سو، همواره دیگر گرایشات رامورد سرکوب قرار داده است. این خود را تنها قبول داشتن و مطلق گرایی که در عرصه های گوناگون، خود را نشان داده است، باعث به ضعف رفتن تشکلات موجود، بوده وضرر وزیان آنرا، تمامی پیکره ی مردمی کشیده است که فرزندانش در زندانهای سیاه نظام حاکم، هر لحظه و ساعت مورد شکنجه و آزارهای گوناگون قرار گرفته و می گیرند.

جالب اینجاست که در میان اپوزیسیون، از روبرو، نمی توان تشکلی رایافت که پدیده ی زندانی سیاسی و«زندان» رامردود نشمارد، اما متاسفانه ایشان، تنها از لحاظ تئوریکی، به آن نگاه می کنندوهنگامی که پای عمل، به میان می آید، در نهایت تاسف می بینیم که پای ایشان لنگ است. واین لنگ بودن وناتوانی در حرکت ومردود دانستن آنهمه کشتار چه در دهه ی شصت وچه سالهای پیش و پس آن وزمان حال، خواستگاه جمهوری اسلامی است. واین در حالی است که همگان می دانند« تئوری انقلابی، بدون عمل انقلابی، هیچ ارزشی ندارد».

سمینار در ظاهر به پایان رسیده است! اماهمگی ما در این سه روز پس از اتمام کار سمینار، دیدیم و شنیدیم که مباحث فراوانی حول وحوش آن، و در محافل گوناگون، در جریان است. همین امروز از من انتقاد کردند که: تمامی شعارهای در و دیوار سالنهادر سمینار، در بر گیرنده ی واژه ی« سوسیالیسم» بود...

راستش تا اندازه ای از این انتقاد خوشحال شدم که در پوست خود نمی گنجیدم، لابد هستند کسانی که انتظار دارند شعارهای حزبی و ناسیونالیستی، بر دیوار محل سمینار، آویخته می شد. نه و برعکس من بسیار شادانم از اینکه رنگ قرمز وشعارهای موجود برای شرکت کننده گان، تداعی«سوسیالیسم» را داشته است. هر سه شعارهای« برقرار باد سوسیالیسم»_ «سرنگون باد جمهوری اسلامی ایران» و« نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم»؛ تکان دهنده ترین شعارهای ممکن بر علیه گرایش و نظامی است که هر ساعت و دم یاران و رفقای مارا، زیر شکنجه قرار می دهد. شعار محوری و اصلی سمینار، چنانکه در همه ی رسانه ها بازتاب یافت همان« نه می بخشیم و نه فراموش میکنیم» بود واین شعار واقعیتی است که با وجود تلاش رژیم ایران، در جهت عکس آن، ما مجددا وبارها و بارها و در طول تاریخ، تکرار خواهیم کرد. مستند بودن آنهمه کشتار وبه دادگاه کشاندن بانیان و مجریان و دستوردهنده گان ورهبران و مسئولین اعدامها و شکنجه ها، نیز از اهداف خاص همگی رفقای برگزار کننده بوده و هست.

در جهت توجیه در کم و کسری های سمیناری با این وسعت درتمام جنبه ها، پیش نمی روم وخود انتقادی بر سمینار چهارم دارم و آن مربوط به نرخ ورودی اجلاس است. ای کاش توانایی آنرا داشتیم که ورود برای همگان رااز لحاظ مالی و پرداخت ورودی به سمینار، آزاد می گذاشتیم. قطعا از لحاظ کمی، صدها نفر دیگر، در آن شرکت می کردند اما متاسفانه بچه های گرداننده، این توانایی را نداشتیم. من از برگزار کننده گان سمینار پنجم که هنوز مکان آن معلوم نیست، تمنا میکنم که از همین امروز به فکر حل این مسئله باشند. روحیه ی ایرانی ، در نهایت تاسف، باارزانی، سنخیت خاصی دارد مگر برای آن دسته از کسانی که شرکت در این دست از اجلاس ها برایشان«مسئله» بوده باشد. از سویی اینرا هم می فهمم وواقف بر این هستم که همواره«کیفیت» کار بیشترین تاثیر را خواهد داشت واصولا کمیت ماجرا را، نیز پوشش می دهد وجبران می کند. وخوشحالم که از لحاظ کیفی، سمینار چهارم، دارای خصوصیت هایی ارزشمند است. از دیگر سو نیز می بینم که درست این است که«واقعیت» را به هرگونه ای که هست، باز تاب دهیم ونگذاریم بر این واقعیات، تقلبی صورت بگیرد...! منظور روشن من این است که، از لحاظ کمی نیز، اگر نتوانسته ایم آمار شرکت کننده ی هزارانی داشته باشیم، من شخصا آنرا به «غریب بودن زندان و زندانی سیاسی»مربوط می دانم. بگذارید بی پرده گفته و بنویسم که: تا زمانی که پوست فرد، با شلاق شکنجه گر و در سیاه چاله های زندان ها در رژیم ها ی قدرت گرا و فناتیک، آشنا نباشد، ذهن او را نمی توان به وسیله کتاب و مقاله ولوگوس محوری، با این پدیده، آشنا نمود. کسی که باپدیده ی زندان و بخصوص در رژیم فعلی ایران، آشناست، زخم زندانی سیاسی را می فهمد و به روشنی حال او را درک می کند.

آنچه بر زندانی مثلا دهه ی پنجاه و یا هر دوره ای، رفته است، برایش فراموش ناشدنی است، او تمامی خاطرات تلخ «زندان» راهمواره با خود حمل می کند. زندانی سیاسی، در بسیاری اوقات، از ابراز آنچه بر او رفته، سر باز می زند. اینرا متخصصین ومحققین این عرصه، خوب فهمیده اند. این دریافت و درکی که توسط فرد صورت می گیرد، فهم او را نسبت به یک زندانی مثلا شیلیایی ویا سوریه ای وهر کشوری، زلالتر می کند. اینها چیزهایی نیست که بتوان در چند جمله، عمق آنها را و علت و معلول های آن را، به دیگری انتقال داد. اینها زخمهایی هستند که همواره، با ما ودرما زنده اند. من فقط یک نمونه از واقعیتی را که بر خود من رفته در زیر و با اختصار می آورم تا برای خواننده ی گرامی ام، یک بعد کوچک از فاجعه ی زندان وزندانی سیاسی، ودر تفهیم مطلب بالا، آورده باشم. هر چند کار آسانی نیست.

اتفاقی که در زندان ساواک سنندج_ که به زندان سپاه مشهور بود روی داد

...

دقیقا به یاد دارم که در روزهای اول اسارت، در سلول شماره ی هژدهم بودم و دو زندانی دیگر نزد من بودند( البته بعد ها معلوم شد که یکی از آنها پاسدار کرد و دیگری یک تواب بود) و من از ایشان سئوال کردم که خواهرم را نیز با من گرفته اند، آیا به نظر شما این امکان هست که به خواهر من تجاوز بکنند؟

به هر روی فعدا فهمیدم که همه ی این حرفها را ایشان به بازجوها، انتقال داده بودند ویکی از بازجوها به نام «رضا» به این بهانه که« این موضعی است» وبه مسئولین زندان اعتماد ندارد! بایستی«گه» به خوردش بدهم. دو هفته ی تمام از این عمل شنیع، سخن می گفت. در حالی که چشم بند به چشم داشتم، واز نقطه نقطه های بدنم، خون می ریخت، وکف پاهایم حسابی باد کرده وپوست آن سیاه شده بود؛( طوری که پس از سه ماهه ی اول، قرار شده بود که پای چپ مرا به علت اینکه هیچ عکسلعملی نشان نمی داد واز حالت خمیدگی بیروننمی آمد، ببرند...!) بالاخره یک روز برگشت و گفت: امروز وقت«گه خوردن» تو رسیده. رفت وگویا به وسیله ی یک ملاقه، از دستشویی زندان، مقداری کثافت آورد ومی خواست که با قاشق، آنرا به خورد من بدهد. من در حالی که به تخت بسته شده بودم، بوی کثافت را حس کردم، کمترین نایی نداشتم. یکی از برادران پاسدار ایشان، چندین بار از بازجویی که به برادر رضا، معروف بود، گفت: برادر خواهش میکنم، به خاطر امام زمان این کار را نکن، آقا از این کار خوشنود نخواهد بود.

واین قسم دادن های فرد مذکور، بازجو رضا را از انجام این کار، منصرف ساخت...

من چنانچه در خود سمینار، کوتاه عنوان کردم، می توانستم از پیش پروژه ای را در خصوص زندانی سیاسی نوشته و آماده کنم و برای اینکار بیشتر از دو ماه ونیم وقت داشتم، اما صمیمانه می گویم، تصمیم گرفتم که همه ی وقت و زندگی ام را در اختیار سمینار قرار بدهم و در قسمت دیگری فعالیت کنم واز اینطریق، فرصت بهتری را برای یار و رفیق دیگری مهیا کرده باشم وهمچنین به سمینار قول دادم که تا سال آینده همین هنگام، پروژه ی کتاب«سلول هژده»را تمام کرده و تحویل رفقا در گفتگوهای زندان بدهم. برای همین ودر همینجا آنرا یاد آور می شوم که خود را متعهد به نوشتن، سلول هژده می دانم. و این ادای سهم من به همگی رفقای زندانی ام و عزیزانی است که از دورترین نقاط آمدند وآنهمه زحمت کشیدند. از اینرو می خواهم بگویم که: یاران و رفقا، دست مریزاد_ درود بر شما_ دوستتان دارم وبر حضور یکایک شما یاران، در عرصه ی مبارزه، می بالم و مسرورم.

بیاییم واز همین امروز، در جهت کیفیت و کمیت سمینار پنجم، کار بکنیم. به تعبیر رفیق فرخ قهرمانی«سخنگوی سمینار» که آنهمه از خود گذشتگی از خود نشان داد،« آنکه کار میکند، کارش نمی تواند بدون اشکال باشد»از اینرو کسی که کار نمیکند، خیالش راحت است و مورد احترام هر کسی می تواند قرار بگیرد، ما که احترام جامعه را مورد هدف قرار نداده ایم، ما «واقعیت» رفته بر زندانی سیاسی را وآشنا کردن جامعه با این فجایع و واقعیات را هدف قرار داده ایم؛ بنا بر این کار ما نمی تواند خالی از کمبود و اشکال باشد اما بر خود نیز می بالیم که دلهای بسیارانی را با خود داریم ومادران خاوران، تنها یکی از ایشان است. ما می بایستی «حرکت» کنیم واگر حرکت نکنیم، خواسته یا ناخواسته، بر طبل بدآهنگ جمهوری جنایت اسلامی، کوبیده ایم. اما نه، ما می رویم وموجی هستیم که زمزمه ی طوفان را در گوش قطره های دریا می خوانیم. ما از قطره به موجی تبدیل شده ایم که غرش آن، رهبران و مسئولین جمهوری اسلامی را، لرزانده است. صدای ما ماندگار واشگ های ما، علت باروری گلهایی است که در خیابانهای شهرهای مختلف و درهمه جا، بوی عطر «آزادی» راپخش می کنند.

برقرار باد سوسیالیسم.

سرنگون باد جمهوری اسلامی ایران.

نه می بخشیم ونه فراموش می کنیم.

هیچ نظری موجود نیست: