۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

مقاله ای از بهزاد جوادیان در ارزیابی از چهارمین گرد هم آیی سراسری در باره زندانیان سیاسی در ایران

خودزنی برخی "جریانات چپ" در حاشیه چهارمین گردهمایی درباره کشتار زندانیان سیاسی

بهزاد جوادیان

Visa P1020490.JPG i bildspel

مساله ارزیابی و چگونگی نگرش و شیوه برخورد برخی جریانات سیاسی در گوتنبرگ با چهارمین گردهمایی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران ، به عنوان یک رویداد مهم سیاسی برای ایرانیان و موضوعات حول آن مباحث مختلفی را در میان افراد و نیروهای چپ با برجستگی خاصی مطرح نمود که تا امروز مطالب و نظرات مختلف ازمخالف و موافق را پیرامون آن به رشته تحریر درآورده است.

نوشته حاضر ضمن اینکه تنها نظر شخصی نگارنده را نمایندگی می کند ،می کوشد تا با توجه به این واقعیت ، با مرور کوتاهی بر مواضع برخی "احزاب" در قبال این اتفاق سیاسی ، اشتباهات استراتژیک این جریانات به نفع نیروهای بورژوائی و جدال بی نتیجه داخلی بین آنها را بی تعارف و اغماض طرح و گوشه ای از تناقض ها و رفتار های غیر سیاسی آنها را که نقش موثری در میزان اعتماد و عدم اعتماد عمومی به برنامه ها و خط سیاسی مشخص این جریانات و سازماندهی حاکم بر آنها دیده می شود بیان نماید و در اصل دردنامه ایست بر آنچه گذشت و شاید تا کنون کمتر به آن اشاره شده است.

نکته مهمی که در رابطه با موضوع فوق باید بدان اشاره کرد یادآوری این است که برای تعیین میزان نزدیکی و یا دوری احزاب و جریانات سیاسی از توده ها و ادعا بر اعتقاد بر سوسیالیسم ، تنها به گفته ها و ادعاهای احزاب نمی توان بسنده کرد ، بلکه در اصل برنامه و عملکرد آنها معیار دقیقی بر میزان ادعاهای یک حزب سیاسی نقش دارد .

به این ترتیب در جریان مبارزه سیاسی گاها شاهد بروز احزاب سیاسی ای هستیم که به رغم سنگر گرفتن در پشت "برنامه های انقلابی و انسانی " در صف مقدم ضدیت با مردم قرار می گیرند و این نقطه جایی است که نه تنها عبارات و شعارهایی که گاها به غلط رنگ تقدس هم به خود گرفته اند باید به تندی در بوته نقد قرار گیرند بلکه در خصوص ماهیت ضد توده ای و اهداف فرصت طلبانه آنان افشاگری هم صورت گیرد .

مترقی ترین عبارات انسانی که در قالب فلسفه و نگاه مارکسیسم و سوسیالیسم ارائه شده زمانی که برای اهدافی غیر از تحقق آن به کار گرفته شوند ارزشی نداشته و حتی اگر از زبان یک جریان یا گروه سیاسی به ظاهر همگون خارج شود تفاوتی با نگاه و مصداق ادعاهای رژیمی چون جمهوری اسلامی بر مفهوم انسانیت و شرف غزت انسانی نخواهد داشت.

چهارمین گردهمایی سراسری درباره کشتار زندانیان سیاسی در ایران آوردگاهی بود که یک بار دیگر جامعه نخبه و سیاسی ایرانی را در فعالیت های برون مرز خود در بوته آزمایش قرار داده و حواشی حاکم بر آن حکایت از آن داشت که هنوز با بلوغ سیاسی در بین برخی فعالین سیاسی فاصله زیادی وجود دارد.

تا آنجا که به سابقه گذشته و حال حرکتی به نام کمیته برگزار کننده مجموعه سمینارها با موضوع دادخواهی برای کشتار زندانیان سیاسی در ایران مربوط است ، گروهی از جان بدر بردگان و زندانیان سیاسی دهه 60 که غالبا افراد مستقل که اکثرا به اردوگاه فکری سوسیالیسم تعلق داشته و سابقه مبارزاتی روشن و مشخصی از خود دارند از تشکلی تحت عنوان گفتگوهای زندان تا کنون چهار دوره گردهمایی با اهداف و شعارهایی روشن و مواضعی آشکار را هدایت و برگزار کرده اند ، اقدامی که هم اکنون در کانون توجهات نهادهای حقوقی بین المللی قرار داشته و می رود تا بنیانهای قدرت سرکوبگر و جنایتکار جمهوری اسلامی را در هم بکوبد.

از طرفی کمیته شهری برگزار کننده که جمعی حدودا بیست نفره از فعالین سیاسی شهر گوتنبرگ را شامل می شوند نیز در همین قالب و متشکل از نیرو های آزادی خواه و چپ ایرانی در سوئد و بعضا دارای سابقه طولانی مبارزاتی هستند و شکی نیست که همان گوناگونی در ترکیب کمیته مادر ، در این کمیته هم به شکل بارزی مشهود بوده است ، منشا این گوناگونی در افکار و اندیشه های حاکم بر جمع برگزار کننده را میتوان از تنوع فکری کسانی منتج دانست که در دهه 60 مورد آماج اعدامها و کشتار در زندانهای جمهوری اسلامی قرار گرفتند.

با توجه به بیوگرافی مختصر در بالا طبیعی ترین انتظار ممکن در برگزاری این گرهمایی ، اقبال و توجه کسانی بود به عنوان طیف فعالین سیاسی چپ در شهر فعالیت دارند .

این بخش را با توضیح کوتاهی از شرایط سیاسی حاکم بر روابط بین ایرانیان شهر گوتنبرگ موقتا رها و با پس از اشاره ای به مناسبات حاکم بر احزاب و جریانات سیاسی در گوتنبرگ مجددا ادامه خواهم داد :

قوانین و مناسبات حاکم بر روابط جامعه خارجی و میزبان در سوئد ، آزادی نسبی و امنیت در مبارزه سیاسی بر علیه جمهوری اسلامی ، امکانات گسترده اطلاع رسانی ، رادیو های محلی و کمکهای مالی که سیستم دولتی به فعالیتهای اجتماعی داده می شود در مواردی نه تنها رقابتی نا میمون را در بین برخی گروهها و احزاب تشدید کرده و برخی از آنها را به سان شرکتهای تجاری ترغیب به تاسیس نهاد های اقماری کرده بلکه این سیاست زیرکانه سیاستمداران اسکاندیناوی باعث شده تا افتراق و جدایی مزمنی بین گروهها بوجو آید ، به این سبب که تجربه نشان داده که مبنای همکار گروهها با یکدیگر نه در همه موارد بلکه اکثرا بر مبنای برخورداری از امکانات مورد نظر خلاصه شده است و در مواردی برخی گروهها اگر خود را در این امکانات ذینفع ندانند حتی حاضر به همکاری و مشارکت در اساسی ترین اهداف و شعارهای خود با دیگران نیستند .

این روند باعث شده تا گردانندگان برخی از همین گروهها که ادعای پرچمداری سوسیالیت را هم بر دوش می کشند و تمام قوت و برنامه های حزبی آنان به رونویسی از تئوری های بزرگان روش سوسیالیسم است و با اعتماد به نفس از تمام سوسیالیستها نیز دعوت می کنند که برای مبارزه انقلابی و رقم زدن انقلاب آتی به صف حزب آنان بپیوندند ، بکوشند تا با ترور شخصیت ، افترا و بی بند و باری سیاسی به تخریب نیروهای مبارز واقعی مبادرت ورزند و با بکار بدن القابی مانند چرخش به راست و یا فحاشی های سیاسی به سبک جمهوری اسلامی شانه از مسئولیت عمومی خود برای تحقق و پیگیری یکی از مهمترین موضوعات و مشغولیات نیروهای مترقی و آزادی خواه سیاسی در تقابل با جنایت و نسل کشی جمهوری اسلامی خالی کرده و به بهانه های واهی و کودکانه سهم ویژه ای در ایجاد خفقان و بی اطلاعی درجنایت قرن داشته باشند.

نکته جالب توجه اینجاست که کمیته شهری برگزار کننده با شناخت دقیق و تحلیل درست از اوضاع و قبل از آغاز به کار خود ، با تشکیل کمیته ارتباطات و روابط عمومی راسا برای جلب همکاری و مشارکت همه جریانات سیاسی به مذاکره با آنان پرداخت و گزارش یکی از مسئولین این کمیته در جمع بندی و روز پایانی گردهمایی این واقعیت تلخ را بر همگان آشکار کرد که برخی جریانات سیاسی نه تنها برنامه مدون و کاملی در تثبیت و پیشبرد اهداف سیاسی خود ندارند بلکه از تنظیم حداقل ارتباطات و مناسبات سیاسی با دیگران نیز عاجزند .

جریان ارتباطی در کمیته شهری که حتی مبادی خبری و اطلاع رسانی گردهمایی را هم آنالیز کرده و بر روی امکانات رسانه ای و رادیوهای محلی وابسته به این احزاب مدعی جنبش چپ و کارگری و سوسیالیستی در گوتنبرگ حساب کرده بود در نهایت با حیرت مشاهده کرد که تریبونهای آنها که در هفته دهها ساعت دم از آزادی وبرابری ، مبارزه علیه اعدام و شکنجه و زندان ف احقاق حقوق انسانی و قومی و انسانی و هزاران شعار پر طمطراق دیگر را سر می دهند حاضر نشدند حتی در قالب اعلام اطلاعیه هایی که در دفاع از حق رفقای جان باخته دیروز خودشان نمایان بود مسئولیت و توجه نشان دهند .

در این بین عدم حضور جریانات سیاسی چپ در گردهمایی این ویژگی را داشت که به برخی فرصت طلبان وابسته به "خط سبز" این جرات را بدهد تا با استفاده از عدم صداقت خود و سو استفاده از رفتار انسانی برگزار کنندگان لحظاتی در سالن عرض اندام کرده و خود نمایی کنند و سعی در ایجاد تشنج در روند برگزاری مراسم داشته باشد .

با این توضیحات تصورم میکنم جای تعجب نیست که چرا مشارکت مردمی در بخش قابل توجهی از فعالیتهای سیاسی بر علیه جمهوری اسلامی ، در این شهر حتی از انگشتان یک دست هم کمتر است و نباید از اظهار این واقعیت تلخ که نشان از ضعف سازماندهی فعالین جریانات سیاسی چپ را دارد بیم داشت.

اما در پایان مایلم چنین نتیجه بگیرم این ضعف را در توان سازماندهی و روش مبارزاتی تفکر و تئوری های چپ نمی دانم بلکه در سوتفاهم و یا نا کارآمدی رهبری برخی جریانات و افرادی می دانم که به اشتباه در این صف وارد شده و افکار خود را پشت ماسک شعارهای انسانی دنبال می کنند.

نگفته روشن است که پروسه دادخواهی کشتار زندانیان سیاسی و افشاگری ها و پیگیری هایی که در این خصوص صورت می گیرد به عنوان یک حرکت فرا گروهی از قوتی برخوردار است که با همت و تلاشی که در پس آن مشاهده می شود عنقریب به یکی از شاخص ها و چرخ دنده های اصلی محرک ماشینی بدل خواهد شد که پرونده جنایات جمهوری اسلامی را به جریان انداخته و حیات ننگین این رژیم جنایتکار را برای همیشه پایان خواهد داد .

موضوعات مطروحه در این گردهمایی بی تردید با ارزشهای بالای حقوقی، علمی و سیاسی که به همراه داشت نتایج عملی و اهداف خود را به دنبال خواهد داشت و می رود روند تکمیلی خود را به بار نشاند ، اما هنوز جای یک سوال باقی است که برنده دعوای کودکانه و بعضا منفعت طلبانه و غیر اصولی احزاب و فعالین سیاسی چه کسی خواهد بود؟

Behzad_1349@hotmail.com

هیچ نظری موجود نیست: