۱۳۸۶ دی ۲۹, شنبه


درسوگ ِ آشورپور



مردم گیلان زمین به سوگ آوازه خوان خود نشسته اند. او دیگر با صدای مخملینش برایمان نمی خواند. قامت بلند ترانه و آواز گیلان از جمع ما رفت.
نام مهندس آشور پور و ترانه هایش را برادر بزرگم پس از سالهای سی به خانۀ ما آورد . برادرم میرعلی وقتی وارد حیاط ِ خانه می شد بشکن زنان و ترانه خوانان برای افراد خانۀ شلوغ و پُر جمعیت ما می خواند:
وقتی که هنه شونه به سری لیله کوه سا مُون/ سبزا بونه کوه تُوکالی عینه تی دامُون (وقتی که شانه به سر به بلندی ها ی لیلا کوه می آید/ بالای قله کوه مثل دامن تو سبز می شود).
بچه که بودم هاج و واج به دهان ِ برادرم نگاه می کردم، کلمات به گوشم ناآشنا اما با دلم آشنا بودند، به دل نشستن ِ ترانه ها را احساس می کردم. بعد ها، کمی که بزرگتر شدم، وقتی خودم زمزمه گر آن ترانه ها گشتم، با آن نغمه های شاد ِ گوشه های ولایت سبزم من هم قد کشیدم و سبز شدم.
آن سال ها گوشم پُر بود ازِریتم و کلام ترانه های آشور پور. پژواک ِ پُر احساس ترانه و صدا هنوز ازپس آن سالها در من موج می زند: راز جهانت گویم با ترانه های شیرین، صحبت دیرین نوکن، نوکن همان صفای دیرین، چون برگ خزان شده ام، تو بیا همچون بهار زیبا .
اگر از سهم ویژه جهانگیر سرتیپ پور در ترانه های آشور پور بگذریم، دو ترانه سرای خوش قریحه و پُر کار دیگر هم با کارنامۀ درخشان ترانه وشعر خود به آلبوم های استاد غنا بخشیدند. محمود پاینده لنگرودی محقق، شاعر و ترانه سرای گیلک زبان و شهدی لنگرودی غزل سرای شهر ما. یاد هردوی آنها گرامی باد. بهار گیلان یاد آور این ترانه شهدی لنگرودی است: بیجار تُومون سبز و نیلابُون/ ویجین کارون خوش گیلا بُون (نشا های برنجزاران سبز شدند/ زنان برنج کار خوشگل شدند) با این ترانه، بهار گیلان را پشت سر می گذاشتیم و به تابستان خوش رنگ و بوی ولایت سر سبز می رسیدیم .
جا دارد از یک شاعر و ترانه سرای دیگر شهرمان هم یادی بشود. از نا صر فرهادیان، سراینده این ترانه که می گوید: بلوش دارون بلوش باردن دوباره/ امه کوچه فروش باردن دوباره (بوته های تمشک باز تمشک آورده اند/ در کوچه ما باز برای فروش آورده اند).
صدای آشور پور همراه و همدم بسیاری از جوانان گیلانی در بیرون از مرزهای گیلان زمین بود. درفعالیتهای فوق برنامه دانشگاهها آوازه خوان نغمه های صدای آشورپور در کوه و دمن بودیم. ما گیلانی ها در برابر ترک زبان ها، کرد ها و لرها به هنگام سرود و ترانه خوانی کم نمی آوردیم و با نغمه های او قله ها را فتح می کردیم. سر کوه های بلند مُو نی زنم نی/ می چُومان به راهه تا بایِ ِ کوری (بر روی بلندی های کوه نی می زنم نی/ چشمهایم براه است تا دخترک بیاید).
برگ ریزان پائیز گیلان را با این نغمۀ آشور پور به جنگل و کوه می زدیم: خروس خوان او بوُ و من، مست و مستانه / تا کوه دامن بشوییم شانه به شانه (سحر گاه او بود و من مست و خرامان / تا دامن کوه شانه به شانه رفتیم) و قله ها و یال های برفی زمستان را هم با این ترانه اش سعود می کردیم: دریا طوفان داره باز/ باد و باران داره باز.


دوستم بهرام که از کلن زنگ زده بود به من تسلیت بگوید می گفت: من تا سال دوم دانشگاه به گیلان نرفته بودم اما با ترانه های استاد فضایی ِخیالی از گیلان برای خود ساخته بودم که بعدها که به گیلان سفر کردم یا به برنامه زنجان ـ ماسوله رفتم، دیدم تمام تصویر هایم درست است. همان طراوت و شادابی. همان رنگ و بو. حتی عطر چای و برنج و نارنج.
اگر آشور پور توانسته باشد بر برخی از غیر گیلک ها، این چنین تاثیر بگذارد، دیگر حساب همزبانان او روشن است.


ه . لیله کوهی دوسلدورف ۱۵ژانویه ۲۰۰۸

هیچ نظری موجود نیست: